يك شنبه شب كه مصادف بود با شب تولد حضرت علي رفتيم عروسي نوه عمه جان ماماني . محمد سپهر عزيز پسر گلم تو كولاك كردي و از اول مجلس با اون دوپاي كوچك زيبايت رقصيدي تازگي ها هم با دو دست كوچكت بشكن ميزني اول من متوجه نشدم تا اينكه دايي مرتضي گفت بشكن ميزنه. خلاصه حسابي شيرين كاري درآوردي همه فاميل ميگفتن شبيه كيه آخه نه زياد به من رفتي نه به بابايي شبيه دختر عمويت شدي . روزي هم كه گذشت روز تولد حضرت علي(ع) بود كه روز پدر هم هست و من و تو از بابايي دوريم از همين جا بابا جون روزت را تبريك ميگم. ودوستت داريم محمد سپهر:بابايي پيش خودت بمونه ها ماماني نفهمه من بهت گفتم ماماني ميخواد بره برات يك چيزي بخره ولي به من نگفته چي . چند روزه كه سرفه ميكني نمي دونم ميخواي دندون دربياري يا خداي نكرده بيماري . آخه تب نداري آبريزش بيني هم نداري تازه آب دهنتم نمياد فكر ميكنم آب زياد دندانت ميرزه به داخل گلوت وباعث سرفه ميشه . خلاصه اميدوارم زود سرفه كردنت قطع بشه . ديشب هم رفتيم خانه عمو امير براي تبريك روز پدري همه بودن . حسابي با عمو محمد و عمو حسن و عمو امير بازي كردي . با عمه خديجه هم غريبي نكردي و رفتي تو بغلش . حسابي ديگه داري بزرگ ميشي و اطرافيان را مي شناسي . محمد سپهر جان ميپرستمت پسر گلم دوستت دارم . اميدوارم كه اين خاطراتت را كه مينويسم بزرگ كه شدي بدوني كه چقدر همه دوستت دارن و خواهان داري . بابايي ميگه گردوغبار وحشتناكي آمده و خورشيد ديده نميشه خوب شد ماماني من و تو اونجا نيستيم و گر نه براي تو خطرناكه تو كه هنوز تازه داري 14 ماهگي ر ا پشت سر ميزاري و حسابي شيرين و شيطون كوچولوي ماماني . ديگه چيز زيادي از خاطراتت يادم نمي ياد با آرزوي فردايي بهتر
صبح هم با بابایی برای دومین بار رفت حمام وجالبه که جیکشم در نیامد . آخه حمام رو دوست داره به شرط اینکه با سر مبارک کاری نداشته باشی و فقط تنش را بشویی. بابایی یک شامپو جانسون براش گرفته که چشماش نسوزه ولی باز هم خوشش نمی آد . بالاخره هم با کلی دردسر که دوست نداشت از حمام در بیاد تشریف آوردن بیرون و پشت در حمام دخیل شدن تا بابایی از حمام درآمد.
امشب هم با بابایی رفتن بالا تراس و ماه رو شناسایی کردن قبلاً هم ساعت و کولر را شناسایی کرده.
پسرم دوستت داریم و میپرستیمت.
خدایا این فرشته زیبا که با اون قد کوتاه داخل علفها راه میره کوچولوی من است. حسابی سرسره بازی کرد یک بستنی هم نوش جان کرد .الا کلنگ بازی هم خیلی دوست داره .
دیروز هم بابایی بردش روی تراس و توتو ها را نشان داد که اینم بلند گفت: توتو ؛ توتو
بابایی یک کار بد بهش یاد داده که اونم گذاشتن روی میز غذاست. آقا حالا از میز غذای خودش میخواد بیاد بیرون وروی میز غذای مارا بهم بزنه امان از دست این باباهاهیچی هم از دست این وروجک در امان نیست.
دیشب مامانی زنگ زد و محمد سپهر که خیلی وقت است یاد گرفته گوشی را میبره در گوشش و حرف میزنه نمی گذاشت من با مامانم صحبت کنم .
به وسایل الکترونیکی از قبیل موبایل اونم نه مال من و مامانم بلکه مال بابایی ودایی چون مدلش بالاتره علاقه داره و مال ما را نمی خواد.
یک پا رقاص هم است، کافیه تلویزیون آهنگ بزاره. با فیلم تبلیغاتی میر حسین موسوی هم خیلی رقصید. عقب جلو میره پاهاشو بالا پایین میکنه وبه کمرش یک قر کوچولو میده وسرش را هم یک وری رودستش کج میکنه شیطون بلا.
از کارهای دیگه ایشون نشستن پای کامپیوتر ونگاه کردن به اسکرن سیور ماهیهاست که اگه صداش کم باشه یاد گرفته خودش صداشو را زیاد میکنه.
دیشب هم زورآزمایی میکرد و یک دبه کوچک مال عرق کاسنی را برداشته بود ودور خانه راه میرفت حالا بگو خودت هنوز یک ماه نشده راه افتادی اونو چه جوری با خودت راه میبری(عکس هاشو ببینید)
کافیه جلوش کاری بکنی کلید از داخل قفل در بیاری بلافاصله یاد میگیره هی کلید را در میاره هی میکنه تو قفل .





ادامه مطلب
از دیشب مسواکی رو برای محمد خریده بودیم راه انداختیم.یه مسواک شارژی که یه باتری قلمی میخوره.
سر مخصوص لثه رو فعلاً گذاشتیم تا کم کم عادت کنه و خارش لثه هاش هم کمتر بشه.الآن محمدسپهر چهار تا دندون داره ولی دندونای نیشش هم دارن در میان و یه مقدار لثه های اون قسمت ورم دارن.امیدوارم دندونای دیگش راحت در بیان چون مدتی است که محمد وزن اضافه نمیکنه و تقریباً ثابت مونده.
امروز واکسن محمد سپهر را با مامانم زدم یه کم گریه کرد. وزنش9.100 و قدش 72 سانت و دور سر 46.5 سانت بود. البته بچه ام کمی لاغر شده بود اگه نه وزنش به 9.300 هم رسیده بود الان هم رفتیم وکمی بیرون گشتیم . کارهای جدیدی که محمد سپهر یاد گرفته این است :1- گوشی تلفن را برمی دارد وکنار گوشش می گیرد و حرف می زند.(از دیشب یاد گرفته است)2.- تمایل دارد درها راببندد و باز کند.3- دنبال مورچه ها می رود.4- امشب لباس بابایی رو پوشیده بود و خیلی با نمک شده بود 5- اوحالا تشخیص می دهد که جوراب را باید در پا کرد وامشب چوراب مادر جان را می خواست پایش کند . دمپاییهای داخل خانه هم پایش می کند. امروز خبر درگذشت آیت ا... بهجت را دادند و چون مرجع تقلید من و سعید بود خیلی ناراحت شدیم. خداوند او را رحمت کند


.
این هم یک سری عکسهای دیگه :



امروز اگرچه روز 16 اردیبهشت بود ولی چون موقعیت مناسبی بود برای محمد آقا جشن تولد گرفتیم.مراسم بسیار خوب و شادی بود 24 نفر از خانمهای همسایه هم آمدند .بسیار خوش گذشت و بسی پیش کشی و هدیه برای آقا سپهر آوردند.

امروز روز اولیه که برای محمد سپهر می نویسم.الان ساعت ۱:۲۸ بعد از ظهره و همین الان مامانش خوابوندش.قبلش همش دوست داشت بیاد و به صفحه کلید کامپیوتر دست بزنه.این روزا میخواد دندونای بالاییش هم در بیاد و یه مقدار درد داره البته امروز خیلی خوب خوابید تا ساعت ۱۱:۳۰ خواب بود چند بار بیدار شد ولی باز خوابید.تازگی با هر آهنگی شروع میکنه به تکون دادن خودش در حالت نشسته.خیلی بلا شده.قراره توی این هفته سه شنبه براش تولد بگیریم و همسایه ها رو دعوت کنیم.



